مرتضى راوندى
59
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
امام فخر رازى در تفسير كبير ( سورهء انعام ) از قول شيخ ابو القاسم انصارى مىگويد : « فكر اهل سنت و جماعت ( مراد اشعريه است ) به طرف وسعت و بسط قدرت خدا رفته - و نظر معتزله به طرف تعظيم و مبرا از عيوب بودن خداست . . . » « 1 » بهطور كلى معتزله مىگفتند : صفات خداوند غير ذات او نيست يعنى خداوند عالم و قادر و حىّ و سميع و بصير به ذات است و اين صفات زائد بر ذات نيست . معتزله ناچار هريك از آيات قرآن را كه منجر به اثبات صفات زائد بر ذات مىشد يعنى براى خداوند صفاتى مثل صفات مخلوق اثبات مىنمود ، به نوعى تفسير و تأويل مىكردند و مخصوصا با كسانى كه به تجسيد واجب ( يعنى جسم داشتن خدا ) و رؤيت او بهنحوى از انحاء معتقد بودند به سختى مخالفت مىكردند . 3 . ديگر از آراء جالب معتزله اعتقاد به عدل خداوندى و ايمان به قدرت و اختيار آدمى است . بهنظر آنها ، خداوند خيرخواه بشر است و افعال و اعمال بشر را از خوب و بد خلق نمىكند بلكه ارادهء انسان در انتخاب آنها آزاد و درحقيقت آدمى خالق افعال خويش است و به همين جهت اگر كار خوب كند نتيجهء خوب و هرگاه عمل شر و ناصوابى انجام دهد از نتايج بد آن ، برخوردار خواهد شد و خداوند در وعده و وعيد خود صادق است . بهنظر آنها ، كسانى هم كه گناه كبيره مرتكب مىشدند تا ابد عقاب و كيفر نخواهند ديد . 4 . ديگر از مبانى مهم معتقدات معتزله عقيده و ايمان آنهاست به حكومت « عقل » . بهنظر معتزله در مواردى كه شرع از امرى يا نيك و بد كارى سخن نگفته است بايد از عقل مدد جست . يعنى ملاك خوبى و بدى امور ، فقط امر و نهى شرعى نيست . . . » « 2 » به قول علامه شبلى پاكستانى ، فطرت آدميان بر دو گونه است : « عدهيى از مردم ، عقل را در هر امرى دخالت مىدهند و هيچچيز را تا به محك عقل نيازمايند باور نمىكنند ، و جمعى ديگر كه در آنها ذوق بحث و چون و چرا نيست ، هر وقت حرفى را از يك بزرگى يا از شخص مورد اعتقاد و اعتمادى مىشنوند ، هيچ از جهت و سبب سؤال نمىكنند ، بلكه سر تسليم فرود مىآورند و آمنّا و صدّقنا مىگويند ، و چون اين دو حالت ، مقتضاى فطرت انسانى است ، هيچ زمانى جامعهء بشرى از اين دو گروه خالى نيست . شما حالت صحابه را به نظر آوريد : ابو هريره روايت مىكند كه حضرت رسول ( ص ) فرمود كه خدا مردگان را از گريه و ماتم زندهها عذاب مىكند ولى عايشه كه
--> ( 1 ) . براى كسب اطلاعات بيشتر در مورد اشاعره به صفحهء 45 تا 48 تاريخ علم كلام ، پيشين ، رجوع كنيد . ( 2 ) . تاريخ علم كلام ، پيشين ، ص 10 به بعد .